زندگینامه گانــــــــدی

 


 

مهانداس کارامچاند گاندی (به خط دوناگری: मोहनदास करमचन्द गांधी؛ گجراتی: મોહનદાસ કરમચંદ ગાંધી؛ زاده: ۲ اکتبر ۱۸۶۹ - درگذشت: ۳۰ ژانویه ۱۹۴۸) (۱۰ مهر۱۲۴۸-۹ بهمن ۱۳۲۶) رهبر سیاسی و معنوی هندی‌ها بود که ملت هند را در راه آزادی از استعمار امپراتوری بریتانیا رهبری کرد. او در طول زندگیش استفاده از هر نوع ترور و خشونت برای رسیدن به مقاصد را رد می‌کرد. فلسفهٔ بی‌خشونتی گاندی که خود نام ساتیاگراها (در سانسکریت به معنای تلاش و کوشش برای رسیدن به حقیقت؛ تحت‌اللفظی: محکم گرفتن حقیقت) روی بسیاری از جنبش‌های مقاومت بدون خشونت در سراسر جهان و تا امروز تأثیر گذارده‌است.

ادامه نوشته

نام کامل : سلنا ماری گومز

تاریخ تولد : 22 جولای 1992

محل تولد : محله ی گرند پرایری تگزاس آمریکا

رنگ مورد علاقه : سبز

شامپو : پنتن (PANTENE)

دوست صمیمی : دمی لواتو (Demi Lovato)

عاشق گروه برادران جوناس

قد : 1,65

تازگی 8 کیلو اضافه وزن پیدا کرده بود

صدای درو سیلی رو هم دوست داره

دوست پسرش : تیلور لانر

میگه تیلور با همه فرق داره

آلبوم جدیدش به اسم Kiss And Tell بزودی وارد بازار میشه

یک ستاره جوان تو دیزنی هستش

هم بازیگره هم خواننده

تو سریال Wizard Of Waverly Place که همکنون پخش میشه هم بازی

کرده

تو فیلم Ramona And Beezus هم نقش آفرینی کرده که سال 2010

اکران میشه

اولین کارش تو ساله 2003 بوده

فیلم هایی که تا به حال بازی کرده :

  • Spy Kids 3-D: Game Over (2003)
  • Walker, Texas Ranger: Trial by Fire (2005)
  • Brain Zapped (2006)
  • Horton Hears a Who! (2006)
  • Another Cinderella Story (2008)
  • Princess Protection Program (2009)
  • Wizards of Waverly Place The Movie (2009)
  • Ramona and Beezus (2010)
  • Barney & Friends (2002-2003) (سریال تلویزیونی)
  • Wizards of Waverly Place (2007-اکنون ) (سریال تلویزیونی)

به مجلس عروسی ما خوش اومدین حالا همگی دس دس دس.......آها بیا


ارنستو چگوارا در 14 ژوئن سال 1928 در شهر روزاريوي آرژانتين متولد شد . پدررش يك مهندس ايرلندي و مادرش اسپانيايي و اصل بود . در سال 1953 از دانشكده پزشكي فارغالتحصيل شد و تا سال 1956 در جزام خانه اي واقع در گواتمالا مشغول خدمت افتخار شد . چند بعد در مكزيك با فيدل كاسترو و ديگر انقلابيون كوبايي آشنا شد .


زندگی نامه چگوارا



فيدل براي پيروزی به دو تن از يارانش اميد بسته بود يكي ارنستو چگوارا و ديگري دختر 29 ساله به نام سليا سانشه .

ارنستو و همرزمانش پس از 4 سال مبارزه در سال 1959 موفق شدند حكومت ديكتاتوري باتيستا را در كوبا سرنگون كنند و به قدرت برسند .

 

ادامه نوشته

گول نخوری با یه چشمک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1

زندگينامه جان اشتاين بك

سخنان جان اشتاين بك- شمار گفته‌ها:25

جان اشتاین بک
داستان نويس امريكايي ( 1902- 1968 )
ويرايش : مريم فودازي


«جان اشتاین بک» در سال 1902 در «کالیفرنيا» و در خانواده اي از تبار ایرلندی به دنيا آمد. وي تحصیلات ابتدايي خود را در زادگاهش به پايان رساند و سپس در دانشگاه «استنفرد» (Stanford) در رشته زیست شناسی به ادامه تحصيل پرداخت و بی آنکه به دریافت مدرکی نایل آید، دانشگاه را ترک کرد و برای امرار معاش به کارهای کوچک مشغول شد. مدتی نیز خبرنگار مطبوعات بود، اما در آن توفیقی به دست نیاورد. در طی همين سالها اولین رمان خود را به نام «جام زرین» (Cup of Gold) در 1929 و سپس مجموعه ای از داستانهای کوتاه را با عنوان «چمنزارهای بهشت» (The Pstures of Heaven) در 1932 منتشر کرد. در 1935، انتشار رمان «تورتیلا فلت» (Tortilla flat) او را به شهرت و ثروت رساند. این رمان، شرح زندگی افراد رنگارنگ و جالب توجهی از جمله سرخپوستها، اسپانیاییها و سفیدپوستهاست که با روحی شاد و بی­هیچ گونه قید و بند اخلاقی در کلبه های چوبی جنوب «کالیفرنیا» در میان فقر و بدبختی زندگی می کنند. واقع بینی به كار رفته در این داستان، سازگار با سرشت مردمی بود که از داستانهای رمانتیک خسته شده بودند. پس از آن، جان اشتاين بك، یک سلسله رمان اجتماعی با جهت گيري «ناتورالیسم»[*] منتشر كرد؛ از آن جمله می توان به رمان «نبردی مشکوک» (In Dubious Battle) (1936) - که سرگذشت اعتصاب کارگران کشاورز مزارع کالیفرنیا بود - اشاره کرد. او با سفر به اروپا از کشورهای اسکاندیناوی و روسیه دیدن کرد و دانش ادبی خود را تکامل بخشید. ثمره این سفر، نگارش مجموعه اي بود به نام «یادداشتهای روسیه» (A Russian Journal ) که احساس نویسنده را نسبت به شهر مسکو و به طور کلی، کشور شوروی نشان می داد. اشتاین بک در بازگشت به امریکا با قدرت بیشتري به نویسندگی پرداخت. وي کتاب «موشها و آدمها» ((Of Mice and Men را در 1937 نوشت که شهرتی حقيقي و ژرف برای نویسنده به همراه آورد. اين کتاب، شرح حال عجيبي است از دو کشاورز، که یکی از آنها با وجود نیروی جسمانی فراوان دارای مغز ضعیفی است و همین امر باعث مي شود تا پيوسته خود را تحت حمایت دیگری قرار ­دهد. اشتاین­بک در این داستان به شیوه ای درخشان، همدردی خود را با مردم محروم بیان می­کند. داستان «موشها و آدمها» در اروپا و امریکا به صورت نمایشنامه بر روي صحنه رفت و با كسب پیروزیهای فراوان، اشتاین بک را به عنوان برجسته ترین رمان نویس عصر معرفی کرد. پس از آن، مجموعه داستان کوتاه «دره طویل» (The Long Valley) در 1938 انتشار یافت و در 1939، مهمترین رمان اشتاین بک به نام «خوشه های خشم» (The Grapes of Wrath) منتشر شد که توصیفی هیجان انگیز از خانواده ای آواره و تیره روز بود. نویسنده در این اثر، امور عینی و ذهنی را درهم آمیخته و شاهکاری پدید آورد که او را در صف اول رمان نویسان معاصر امریکا قرار داد و جایزه «پولیتزر» (Pulitzer) را از آن او کرد. از آن پس، آثار اشتاین بک مطلوبيت گذشته خود را از دست داد و چنانکه مردم انتظار داشتند، امیدشان را برآورده نساخت. رمان «ماه پنهان است» (The Moon is Down) در 1942 و رمانهای دیگری که در این دوره انتشار یافت، هیچ یک پیروزی چشمگیری به دست نیاورد. جان اشتاین بک در 1943 و در طول جنگ دوم جهانی با سمت خبرنگار جنگی از طرف روزنامه «هرالد تریبون» به انگلستان و از آنجا به جبهه جنگ در منطقه مدیترانه فرستاده شد. وي پس از بازگشت به امریکا در 1945، داستان «راسته کنسروسازی» (Cannery Row) را منتشر کرد که نموداری از آثار رمانتیک دوره اول نویسندگی اش بود. پس از آن در 1947، رمان «اتوبوس سرگردان» ((The Wayward Bus را روانه بازار کرد. داستان «مروارید» ((The Pearl رمان دیگری بود که در 1947 منتشر شد و اثر گرانمايه اي به شمار مي رفت. اين داستان، آميزه ای از حقیقت و افسانه و نيز سرگذشت صیادی است که مروارید درشتی را که همه مردم از آن سخن مي گويند، صيد مي كند و دوباره آن را از دست می دهد. داستان «مرواريد» در نظر خواننده از جاذبه فراواني برخوردار است. وصف شهر، مردم و گوناگوني رويدادها که با آهنگها و نغمه های مختلف از قبیل نغمه خوشبختی، نغمه مروارید، نغمه خانواده، نغمه دشمنی و در پایان، نغمه بدبختی همراه است؛ سراسر دلنشین و تأثرآور و حاکی از لطافت ذوق است. از ديگر سفرنامه­های او با نام «یکبار جنگی رخ داد» (Once there was a War)، در 1958 منتشر شد.
اشتاین بک در 1962 به دریافت جایزه ادبی نوبل نایل آمد. وی نویسنده ای گوشه گير و بی اعتنا نسبت به شهرت بود که در سالهای آخر زندگی، اثر جالب توجهی منتشر نکرد. نخستین آثار وی كه از ادراکی کامل درباره زندگی و نظری بلند و وسیع درباره مسائل انسانی برخوردار است، با روشی تغزلی[**]، حماسی یا طنزآمیز و لحنی واقع­بینانه بیان شده و در ادبیات معاصر آمریکا مقام بالايي به دست آورده است.
 ------------------------------------------------------------
[*] مكتبي است كه به تقليد دقيق و مو به موي طبيعت توجه دارد و معتقد است كه طبيعت را بايد حتي الامكان مطابق با واقعيت و چنانكه هست، توصيف و مجسم كرد.
[**]  تغزل به قسمت اول قصيده اي گفته مي شود كه در آن مضامين غزلي و عشقي باشد و سپس شاعر به مدح يا موضوع ديگري گريز بزند.

برگرفته از :

http://www.ketabnews.com

علت وجود زن، علت وجود بشر است

علت وجود زن، علت وجود بشر است

در برابر هر زن توانايي كه خسته از صفتِ « ضعيف» است، مرد ضعيفي وجود دارد كه از قدرت كاذب رنج مي‌برد.

در برابر هر زني كه خسته از صفتِ كاذبِ «حماقت» است، مردي وجود دارد كه از پوشيدن نقاب «عاقل‌نمايي» رنج مي‌برد.

در برابر هر زني كه خسته از برچسبِ «احساساتي» بودن است، مردي وجود دارد كه از «حق گريه كردن و حساس بودن» محروم بوده است.

 در برابر هر زني كه از آنكه به عنوان يك شيء جنسي قلمداد شود دل‌گير است، مردي وجود دارد كه نگران توان جنسي خود است.

در برابر هر زني كه از دستمزدي كه شايستگي‌اش را دارد محروم است، مردي وجود دارد كه مسؤليت اقتصادي انسان ديگري را بالاجبار بدوش مي‌كشد.

در برابر هر زني كه «اسرار مكانيكي ماشين» را نمي‌داند، مردي وجود دارد كه نمي‌داند چگونه تخم‌مرغي را آب‌پز كند.

در برابر هر زني كه براي آزادي‌اش قدم بر مي‌دارد، مردي وجود دارد كه راه آزادي را باز مي‌يابد.

نژاد بشر، پرنده‌اي است با دو بال؛ يك بال مؤنث و يك بال مذكر

                                                   تنها اگر دو بال بطور مساوي رشد كنند،

                                                                                                    نژاد بشر مي‌تواند پرواز كند.

حال بيش از هر زمان ديگري مي‌توان درك كرد كه:

                                                 علت وجود زن، علت وجود بشر است

ویژگیهای مثبت شخصیت خود را پیدا کنید .

    اجزاء مثبت و سازنده خاطراتتان را بیابید و مسیر زندگی

   خود را بر پایه آنها بنا نهید .

   مروری بر خاطرات خود داشته باشید و ببینید آیا می توانید تجارب دلپذیر و

   ویژگیهای مثبت شخصیت خود را پیدا کنید .

   ۱- آیا نوازش محبت آمیزی به خاطر می آورید ؟

    ۲- آیا گوش شنوایی برای حرفهای شما وجود داشت ؟ آیا با احترام با شما

    صحبت می کردند ؟

   ۳- آیا نسبت به دیگران احساس همدردی می کردید و در صدد کمک آنهـــــــا

    بر می آمدید ؟

حكمت وزش باد رقصاندن شاخه ها نيست

 

امتحان ريشه هاست !!!

چه چیز مرا شــــــاد می کند ؟

      هر چند وقت یک بار لحظه های شادی حقیقی را احساس می کنم ؟

      زمانی که شادم چگونه آن را می فهمم ؟

 اگر پاسخ دادن به آن سادگی و سهولتی نباشد که شما انتظار داشتید  -

اصلا تعجب نکنید :

                    ما بیشتر وقت ها - لحظه های حقیقی شادی 

               را در زندگی خود تشخیص نمی دهیــــــــــــم . زیــــــــرا

    انتظار داشته ایم با چیزی متفاوت رویارو شویم -چیزی پر زرق وبرق تر و

    بسیار مهیج .

تنها با آموختن چگونه احساس کردن لحظه های حقیقی - یک به یک - است

                     که می توانیم لحظه های شاد را نیز احساس کنیم

دکتر شريعتي :

« کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... 

چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »

•      -در تله افراد دشوار گرفتار نشويد. وقتي ديگران به گونه­اي رفتار مي کنند که شما عصباني و خشمگين مي­شويد، در واقع شما را در تله خود گرفتار کرده اند. ما اغلب در تله رفتارها، گفتارها، لبخندها و نگاه هاي افراد گرفتار مي شويم. نبايد اجازه دهيم رفتارهاي افراد   مسئله ساز، ما را در کنترل رفتارمان دچار مشکل سازد و آن ها را بر ما مسلط گرداند.

•      -گوش کنيد؛ گوش کنيد؛ گوش کنيد! وقتي ديگران بدانند شما حرف هاي آن ها را مي شنويد و به مسائلشان اهميت مي دهيد، کمتر رفتارهاي دشوار را از خود بروز مي دهند.

•      -براي ايجاد رابطه بهتر افراد را با نام صدا بزنيد (نام هر فرد گرمترين آهنگي است که او مي­شنود و دوست دارد بشنود).

•      -افراد را سرزنش نکنيد. سرزنش افراد، آنها را براي بروز رفتارهاي مسئله ساز مستعد مي سازد.

•      -مراقب بلندي و لحن صدا و زبان بدن خود باشيد. استفاده از زبان بدن به شما کمک مي کند ارتباط بهتري را با ديگران برقرار سازيد. با برقراري ارتباطات عميق و اصولي، فرصت کمتري براي نشان دادن تعارضات و رفتارهاي دشوار ايجاد مي شود.

•      از به کار بردن اين کلمات پرهيز کنيد: بايد، ولي، من مي خواهم ...، متاسفم، نمي تواني و ......

•      -اگر داوطلب صداقت هستيد با ديگران نيز صادقانه برخورد کنيد و به تعهدات خود عمل کنيد.

•      -استفاده از کلمات جادوئي­را بياموزيد. دردامنه لغات ما، کلمات زيادي وجود دارند که اثرات فوق العاده اي بر جاي مي گذارند.اين کلمات را بيابيد و از آنها استفاده کنيد.

•      -فنون مذاکره را ياد بگيريد چرا که موفقيت در زندگي امروز در گرو ارتباطات خوب است و مذاکره در اين راه به شما کمک مي کند.

بخشش

 بخشش آن نیست که چیزی را به من دهید، که نیاز بسیار بدان ندارید...
بخشش آن است که چیزی بدهید، که بدان نیازمندتر باشید...
هر گاه ببخشید، چشمهایتان را از آنکه به او می دهید بر گردانید! تا برهنگی شرم و حیای او را نبینید...
فرق میان غنی ترین اغنیا و فقیرترین فقرا، در گرسنگی و تشنگی است...
غالبا از فردایمان قرض می گیریم، تا دِین دیروزمان را بپردازیم.

جبران خلیل جبران (کتاب ماسه و کف)

استعفاء

بدين وسيله من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم و مسؤوليت‏هاي يک کودک 8 ساله را قبول ميکنم.
ميخواهم يک ساندويچ‏فروشي بروم و فکر کنم که آنجا يک رستوران 5 ستاره است.
ميخواهم فکر کنم که شکلات از پول بهتر است، چون ميتوانم آنرا بخورم!
ميخواهم زير يک درخت بلوط بزرگ بنشينم و با دوستانم بستني بخورم.
ميخواهم آب بازي کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.
ميخواهم به گذشته برگردم، وقتي همه چيز ساده بود، وقتي داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهاي کودکانه را ياد ميگرفتم،
وقتي نميدانستم که چه چيزهايي نميدانم و هيچ اهميتي هم نميدادم. ميخواهم فکر کنم که دنيا چقدر زيباست و همه راستگو و خوب هستند. ميخواهم ايمان داشته باشم که هرچيزي ممکن است و ميخواهم که از پيچيدگي‏هاي دنيا بي خبر باشم. ميخواهم دوباره به همان زندگي ساده خود برگردم،
نميخواهم زندگي من پر شود از کوهي از مدارک اداري، خبرهاي ناراحت کننده، صورتحساب، جريمه و ...
ميخواهم به نيروي لبخند ايمان داشته باشم، به يک کلمه محبت آميز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، به ...
اين دسته چک من، کليد ماشين، کارت اعتباري و بقيه مدارک، مال شما.
من رسما از بزرگسالي استعفا ميدهم. اگر ميخواهيد بيشتر از اين با من بحث کنيد، بايد بتوانيد مرا بگيريد، چون ...!

تاجر و ماهیگیر

 یک تاجر آمریکایی نزدیک یکی از روستاهای مکزیک ایستاده بود. در همان موقع یک قایق کوچک ماهیگیری رد شد که داخلش چند تا ماهی بود. تاجر از ماهیگیر پرسید: چقدر طول کشید تا این چند تا ماهی رو گرفتی؟ ماهیگیر: مدت خیلی کمی.
تاجر: پس چرا بیشتر صبر نکردی تا بیشتر ماهی گیرت بیاد؟ ماهیگیر: چون همین تعداد برای سیر کردن خانواده ام کافی است.
تاجر: اما بقیه وقتت رو چیکار می کنی؟ ماهیگیر: تا دیر وقت می خوابم, یه کم ماهی گیری می کنم, با بچه ها بازی میکنم بعد میرم توی دهکده و با دوستان شروع می کنیم به گیتار زدن. خلاصه مشغولیم به این نوع زندگی.
تاجر: من تو هاروارد درس خوندم و می تونم کمکت کنم. تو باید بیشتر ماهی گیری کنی. اون وقت می تونی با پولش قایق بزرگتری بخری و با درآمد اون چند تا قایق دیگر هم بعدا اضافه میکنی. اون وقت یه عالمه قایق برای ماهیگیری داری! ماهیگیر: خوب, بعدش چی؟
تاجر: به جای اینکه ماهی ها رو به واسطه بفروشی، اونا رو مستقیــما به مشتری ها میدی و برای خودت کار و بار درست می کنی. بعدش کارخونه راه می اندازی و به تولیداتش نظارت میکنی. این دهکده کوچک رو هم ترک می کنی و می روی مکزیکوسیتی! بعد از اون هم لوس آنجلس! و از اونجا هم نیویورک. اونجاست که دست به کارهای مهم تری می زنی. ماهیگیر: این کار چقدر طول می کشه؟
تاجر: پانزده تا بیست سال! ماهیگیر: اما بعدش چی آقا؟
تاجر: بهترین قسمت همینه,در یک موقعیت مناسب که گیر اومد میری و سهام شرکت رو به قیمت خیلی بالا می فروشی! این کار میلیون ها دلار برات عایدی داره. ماهیگیر: میلیون ها دلار! خوب بعدش چی؟
تاجر: اون وقت بازنشسته می شی! میری یه دهکدۀ ساحلی کوچیک! جایی که می تونی تا دیر وقت بخوابی! یه کم ماهیگیری کنی, با بچه هات بازی کنی! بری دهکده و تا دیروقت با دوستات گیتار بزنی و خوش بگذرونی.

نجار

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.
یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:«من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟» برادر بزرگ تر جواب داد: «بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.» سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.»
نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.» نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:«نه، چیزی لازم ندارم.» هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.
کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:«مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟» در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.
وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است. کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.
نجار گفت:«دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.»

جملاتی زیبا از دکتر علی شریعتی

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است ( دکتر علی شریعتی )

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم (دکتر علی شریعتی

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری (دکتر علی شریعتی)

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد (دکتر علی شریعتی)

وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است ( دکتر علی شریعتی)

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند ( دکتر علی شریعتی )

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است (دکتر علی شریعتی)

گابريل گارسيا ماركز

” سيزده خط براي زندگي“

یک: 

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه بخاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا ميكنم.  

 دو :
 
هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نميشود
سه :
اگر كسي تو را آنطور كه ميخواهي دوست ندارد، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

 چهار : 

دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.

 پنج : 

بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد

 شش :

هرگز لبخند را ترك نكن، حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

 هفت: 

تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.

 هشت : 

هرگز وقتت را  با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند، نگذران.

 نه :

شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي‌تواني شكر گزار باشي.

 ده :

به چيزي كه گذشت غم نخور، به آنچه پس از آن آمد لبخند بزن.

 یازده :

هميشه افرادي هستند كه تو را مي‌آزارند، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده، دوباره اعتماد نكني.

 دوازده :

خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي‌شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد.
سیزده :
 
زياده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي‌افتد كه انتظارش را نداري.

چهارده :

اين متن را براي كساني كه به هر دليل دوست تو هستند بفرست، حتي اگر آنها را هميشه نمي‌بيني يا با آنها هميشه صحبت نميكني.. ولي به خاطر داشته باش:
 
”هر آنچه اتفاق مي‌افتد، بنا به دليلي است“

آیا بزرگترین کمبود در دنیا کمبود تفاهم است

بزرگترین کمبود در دنیا کمبود تفاهم است . انگار هیچ دو نفری نیستند که یکدیگر را درک کنند . امروزه ، مردم از ناسازگاری احساسی صحبت می کنند . این افسانه ای است که توسط هیئت ژوری وکلا اختراع شده تا قادر باشند برای طلاق بحث کنند .

هیچ ناسازگاری احساسی وجود نداره ، فقط بد فهمیدن و اشتباهات است که نی تواند اصلاح شود . البته اگر تمایلی برای اصلاحش باسد .

بدون روح فروتنی ، تفاهم واقعی وجود ندارد .

آرزوهای ویکتور هوگو
  
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی
 
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی
از جمله دوستان بد و ناپایدار
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بی تردید مورد اعتمادت باشد
و چون زندگی بدین گونه است
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد

  که دستکم یکی از آ نها اعتراضش به حق باشد

تا که زیاده به خودت غرّه نشوی

 و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگه دارد
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک می کنند
چون این کارِ ساده ای است

  بلکه با کسانی که

اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر می کنند
و با کاربردِ درست صبوری ات
 برای دیگران نمونه شوی
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی

  و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی

و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
 وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد

  چرا که به این طریق احساس زیبایی خواهی یافت،
 به رایگان

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد

  و با روئیدنش همراه شوی

تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد
 
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی

 و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی:
این مالِ من است
.فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است
و در پایان، اگر مرد باشی،
 آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی

  که اگر فردا خسته باشید،
 یا پس فردا شادمان
باز هم از عــشــق حرف برانید
 تا از نو بیاغازید

 اگر همه اینها که گفتم فراهم شد

دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم